
کودک درونم همانند آرایه های ادبی ستکه باغچه قلبم را با کلماتش سبزمیکندگاهی آبی میشود مانند آسمان صاف ، ابری ، بارانیهرز گاهی سبز مثل جنگل باطراوت وتازهاوقاتی هم همانند شعر موزون و قافیه دارشاید چنگ باشد که با هر تارشودر گوش هایم نوای باران مینوازدشاید هم کلافیست بی انتهاکه پله های شیطنت یکی،دوتا میپیمایداو سجاده ی دلش را بر روی نوا های شادی میگشایدو ذوب میشود در درون ترانه های بی زمانیاو ساعتی است که عقربه های زمان در او خالی ستو مزه ی شیرین آب نبات چوبی بر روی زبانماو دوست دارد ...
ادامه مطلب